دبیرستان نمونه دولتی نرجس منطقه 17
من و خدا هرروز صبح فراموش می کنیم او خطاهای مرا و من لطف اورا
تاريخ : جمعه بیست و یکم بهمن 1390 | نویسنده : مهسا

میلاد با سعادت حضرت رسول اکـــرم (ص) رو به همگی تبریک می گم.

اوففففف تعطیلات با سرعت نور گذشت...!

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندر این یک میم غرق است



تاريخ : یکشنبه یازدهم دی 1390 | نویسنده : مهسا

تولـــد حضرت مسیح و ولادت امام موسی کاظم (ع)رو به همه دوستای گلــم تبریک می گـــم.

Have a lucky and wonderful 2012

My wishes for you, great start for Jan,
Love for Feb, peace for March,
No worries for April, fun for May,
Joy for June to Nov,happiness for Dec.

Have a lucky and wonderful 2012



تاريخ : سه شنبه پانزدهم آذر 1390 | نویسنده : مهسا
سلام دوستان

فرارسیدن عاشورا و تاسوعای حسینی رو تسلیت عرض می کنم خدمت همگی.



تشنه اب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا



تاريخ : یکشنبه هشتم آبان 1390 | نویسنده : مهسا


« ای عزيزان اسلام و سرمايه های ملت! مجاهده کنيد که خوديت را از قلب خود بزداييد و بايد بدانيد و بدانيم که هر چه هست اوست و جلوه جمال او. جسم و جان و روح و روان همه از اوست. بکوشيد تا حجاب خودي را برداريد و جمال جميل او، جل و علا را ببينيد، آنگاه است که هر مشکلی آسان و هر رنج و زحمتی گواراست و فدا شدن در راه او شيرين تر از عسل بلکه بالاتر از هر چيز به گمان آيد. مبادا غرور شجاعت و جوانی و پيروزی در دل شما راه يابد که با آمدن آن، همه چيز فرو ريزد و طاق و رواق آمال در هم شکند. »


امام خمينی (ره)

عشق و شور، طراوت و پاکی، شجاعت و سرسختی، استقلال طلبی و عدالت خواهی، ايثار و از خود گذشتگی، استعداد و توانايی، و ... از جمله ويژگيهايی هستند که سراسر وجود هر جوانی مالامال از آنهاست. در دوران جوانی روح عرفان، اخلاق و معنويت متجلی شده و جوانان آماده پذيرش فضيلت ها و ارزشهای الهی ميشوند و زمينه های کمال طلبی در آنان بروز می کند؛ از اينرو بخش متنابهی از سرمايه گذاری ها و برنامه ريزی های دست اندرکاران امر تعليم و تربيت و تلاشگران عرصه های فکری و فرهنگی متوجه اين قشر می باشد؛ و محور اساسی سياست گذاری های فرهنگی، اجتماعی، سياسی و مخاطب اصلی رسانه های جمعی همواره جوانان بوده و خواهند بود.

ويژگيها و استعدادهای نهفته در وجود جوانان مناسبترين زمينه برای طراحی و ايجاد هرگونه تغيير و تحول فردی و اجتماعی است، بطوريکه چرخ های انقلاب ها و تحولات متعددی توسط اين گروه به حرکت درآمده و سرعت می گيرد. کنکاش در تاريخ ملل مختلف و از جمله جريانات حاکم بر جهان در طول ساليان گذشته مؤيد اين مدعاست. بخش انبوهی از بازيگران و نقش آفرينان حوادث مختلف جوانان بوده و امکانات و انرژی های بسياری مصروف جذب و هدايت آنان بسمت اهداف معين (اعم از مثبت و منفی، ارزشی و ضد ارزشی) شده است.

هشتم آبان روز نوجوان در ايران يادبود شهادت نوجوانی است که در نوجوانی بيکباره قله های شرف و انسانيت و غيرت را پيمود، که چه بسيار اهل رياضت و سير و سلوک در پيمودن اين راه پر فراز و نشيب بر اين رهگذر الهی غبطه می خورند.

شهيد "فهميده" يكي از هزاران نونهال فهميده، و دانش آموز بسيجي كشور ماست كه با نثار خون پاك خويش بر طراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. وي دوران كودكي و نوجواني خود را به صورتي سپري كرد كه همواره آبستن حادثه اي بود. حوادثي كه در شكل گيري شخصيت او مؤثر واقع شد. او با سرمايه عظيمي از فهم و درك و درايت انقلابي و اسلامي خويش و به دنبال طوفان حوادث انقلاب، وارد جنگ تحميلي شد و با وجود كمي سن، خود را به خونين شهر قهرمان رساند و با اقدامي آگاهانه و شجاعانه، نام خود را در دفتر شهيدان هماره زنده تاريخ ثبت كرد.

از آنجا كه اين دانش آموز رزمنده بسيجي، با ايمان و بينش عميق و استوار در جنگ با دشمن پيش قدم و با نيل به شهادت، درس شجاعت، فداكاري و مقاومت را به همه بسيجيان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان اين نوجوان 12 ساله را رهبر قلمداد فرمود، چرا كه نام و ياد او منشأ حماسه هاي سترگ شد و تحولي عظيم در شيوه دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام با كفر فراهم كرد و راه پيروزي و سرافرازي را يكي پس از ديگري، هموار ساخت. امروز شهيد فهميده، بحق، الگوي شايسته و تصوير برجسته اي از ايثار و جهاد و شهادت براي دانش آموزان بسيجي و جوانان كشور ماست، به گونه اي كه حماسه سازي هاي فهميده و ديگر فهميده هاي ميهن اسلامي، مي تواند يادآور دوران دفاع مقدس و ارزشهاي والاي آن دوران باشكوه باشد. رهبر معظم انقلاب نيز درباره آن شهيد گرانقدر فرمود:

"زنده نگهداشتن ياد و حادثه شهادت دانش آموز بسيجي، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس است."


بقیه در ادمه مطلب



ادامه مطلب...
تاريخ : شنبه دوم مهر 1390 | نویسنده : مهسا

بالاخره تابستونم تموم شد و بازم همچنان حکایت مدرسه باقیست....!!

سلام...دوستای عزیزم امیدوارم سال تحصیلی جدیدسالی سرشار از موفقیت براتون باشه.




تاريخ : یکشنبه هشتم خرداد 1390 | نویسنده : مهسا

سلام سلام سلام.

بالاخره خرداد ماه هم فرارسیدبعدم تابستون.

امیدوارم اول از همه همگی امتاحانتون رو خوب بدین و بعدم تابستون

خوبی رو در پیش داشته باشین.



تاريخ : یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 | نویسنده : مهسا

سلام به همه دوستای گلم و اللخصوص معلمای عزیز و مهربونم

امروز روز معلم این روز رو به همه معلمای دنیا تبریک می گم


معلم، معمار قلب هاست

چندین سال است بهانه مقدس شهادت معلمی بزرگ و فرزانه، استاد شهید مطهری رحمه‏الله دست‏مایه قدردانی و تجلیل از معلم شده است؛ معلمی که انسان‏ساز و فرداپرداز است و تکریم و تعظیم او، تکریم و تعظیم علم است. معلم، معمار قلب هاست و بذر نور در دل‏ها می‏افشاند. قدردانی و تجلیل از معلم، قدردانی از باغبانی است که هر صبح، سبدی از صمیمیت با خود به کلاس می‏برد و با انگشتان مهربان خویش، بر شاخه قلب‏ها فردا را پیوند می‏زند. معلم را توقع نام و نان نیست. این گمنام، هر روز از تنور داغ جانش، هزاران نان بر سفره گرسنه دل‏ها می‏بخشد و از علقمه قلبش، هزاران مشک به خیمه‏های عطش می‏رساند. تجلیل معلم، سپاس از انسانی است که هدف و غایت آفرینش را تأمین، و سلامت امانت‏هایی را که به دستش سپرده‏اند، تضمین می‏کند.

اهمیت علم

آموختن، تنها مورد تأکید مکتب والای اسلام نیست؛ بلکه بسیاری از فرزانگان غیر مسلمان هم چون سقراط، افلاطون، نیوتن و... نیز بر اهمیت آن صحّه گذاشته‏اند. از دیدگاه اسلام، انسان آگاه با انسان نااگاه مساوی نیستند. کسی که بدون آگاهی گام در راهی می‏گذارد و عملی را انجام می‏دهد، به بیراهه رفته است و هر چه در این بیراهه پیش رود، از مقصد خویش بیشتر فاصله می‏گیرد. شاید به همین دلیل است که حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید: «هیچ گنجی سودمندتر از علم نیست؛ در فراگیری آن بکوشید که فراگرفتنش نیکوست». و رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فراگرفتن علم را بر هر مسلمان واجب می‏داند و تأکید می‏کند که ارجمندترین مردم، دانشمندان آنان و کم ارج‏ترین، کم دانش‏ترینشان است.

اهمیت تعلیم و تربیت و آثار آن

داشتن علم، به تنهایی ارزش نیست. هستند کسانی که دانش فراوان دارند، ولی مانند ظرفی پر از عسل اند که هیچ منفذی برای استفاده از عسل‏ها در آن‏ها نیست. علم دانشمند زمانی اهمیت دارد که آن را به دیگران منتقل کند و البته زکات دانش، آموختن آن به بندگان خداست. عنایت خداوند متعال به معلم پاک نهاد و ایجاد توفیقات بسیار زیاد برای او در صحنه‏های گوناگون زندگی خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... و نزدیکی به امامان معصوم علیهم‏السلام یکی از آثار تعلیم است. به اعتراف بسیاری از معلمان، یاد دادن به دیگران، بهترین عامل برای جای‏گزین شدن مطالب علمی در ذهن است؛ زیرا معلم در مقام تعلیم، راهبر و راهنمای علمی افراد زیادی است و این موقعیت حساس، سبب تلاش او در حل مشکلات علمی می‏شود که نتیجه‏اش، بالا رفتن سطح علمی وی نیز خواهد بود. دانش شخصی که بیاموزد ولی تربیت نشود، مانند اسلحه‏ای است که با آن جان انسان‏ها را به خطر می‏اندازد. در قرآن کریم که از تعلیم و تربیت به عنوان هدف پیامبران ذکر شده، در سه مورد تربیت بر تعلیم مقدم گردیده و تنها در یک آیه تعلیم بر تربیت مقدم شده است.

ارزش و مقام معلم

سخنی زیبا از امام صادق علیه‏السلام ارزش و مقام معلم خوب را روشن می‏سازد. حضرت می‏فرماید: «تمامی جنبندگان روی زمین و ماهی‏های دریا و هر کوچک و بزرگ در زمین و آسمان خدا، برای آموزگار خوب طلب آمرزش می‏کنند». معلم، شاگردانش، این امانت‏های الاهی را از آلودگی‏ها و تباهی‏ها حفظ کرده و سعی می‏کند با تعلیمات خود و تربیت آنان، زمینه رشد و کمالشان را فراهم آورد. انتظار جامعه از افراد به اندازه ارزش و مقام آنان است و بنابراین، معلمی که این چنین مقامی دارد، هیچ گاه مرتکب اعمال ناشایست نمی‏شود.

تأثیر معلم بر شاگرد

شاگردان به خاطر نفوذ روحی و معنوی معلم، تأثیرات شگرفی از او می‏گیرند که گاهی سرنوشت ملتی را تغییر می‏دهند. بیشتر انسان‏های موفق، کامیابی خود را مدیون معلمان خود می‏دانند و نیز افرادی هستند که سرخوردگی و شکست‏های زندگی‏شان، ناشی از برخورد بد معلمان است. استاد شهید مطهری رحمه‏الله درمورد تأثیر معلم خود حاج آقا میرزا علی شیرازی می‏گوید: «او بزرگ مردی بود. مرا برای اولین بار با نهج‏البلاغه آشنا کرد و درک محضر او را همواره یکی ازذخایر گران بهای زندگی خود می‏شمارم که حاضر نیستم آن را با هیچ چیز معاوضه کنم و شب و روزی نیست که خاطره‏اش در نظرم مجسم نشود و یادی از او نکنم و نامی نبرم».



تاريخ : سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 | نویسنده : مهسا

عين‌القضات همداني، عارف نامي ايران متوفي به سال 525 ه.ق از مشايخ و شاگرد عمر خيام و امام محمد غزالي (برادر ابوحامد غزالي مشهور)، استادي داشته است به نام شيخ بركه همداني كه كاملاً امي و بي‌سواد بوده، با اين حال عين‌القضات سخت به او ارادت مي‌ورزيده و در نامه‌هاي خود بارها از او ياد كرده و نوشته است:

«هفت سال كم يا بيش بركه را -قدس سره- مي‌ديدم و هرگز زهره نداشتمي كه دست فراكفش او كنم.»1

البته در ميان عارفان كم نيستند افرادي كه استادان بي‌سواد و امي اما فاضل و عارف و واصل داشته‌اند كه مي‌توان به «ابوالعباس قصاب» استاد عطار، «شيخ ابوالحسن خرقاني» (425 ه.ق) و نيز شمس‌الدين تبريزي استاد كامل مولانا، اشاره كرد. معمولاً عرفا چيزهايي كه از اين عارفان نامي ولي امي يا ناشناخته، به‌صورت حضوري ياد گرفته‌اند، بيشتر از استادان علوم كسبي و حصولي بوده است.

هرچند كتاب به معناي اعم آن تنها به معناي اوراقي چند از كاغذ كه در ميان دو جلد چرمي يا مقوايي قرار دارد نيست و مي‌توان آن را شامل كتب انفسي، عقلي، علوي، تكويني و... نيز دانست، اما در عصر ما آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد و فرهنگ عمومي را ارتقا مي‌بخشد، همين مطالعه كتاب‌هاي معمولي تحريري است. اهميت مطالعه كتاب و كتابخواني تا بدان حد است كه اگر چنين پديده‌اي وجود نمي‌داشت، قطعاً نام بسياري از بزرگان، از جمله همين بزرگان: بركه، شمس، خرقاني و عالمان و عارفان ديگر زنده و برجاي نمي‌ماند. چنانچه همين مشايخ اگر داراي سواد بودند و چيزي تحرير مي‌كردند، آيندگان را بهره كامل‌تري مي‌رساندند و منشأ آثار و بركات بيشتري مي‌شدند.

ما امروزه، زندگي، شخصيت و آثار و اقوال شيخ بركه همداني را از خلال نامه‌هاي عين‌القضات همداني يا مقالات شمس كه به قلم مولانا تحرير شده، درمي‌يابيم. اينكه شيخ بركه مفسر قرآن بوده و اگر چه عربي نمي‌دانست و تفسير را نزد كسي فرا نگرفته بود، اما بهتر از مفسران عربي‌دان بر اسرار و معاني قرآن واقف بود، و اينكه خواجه عبدالله انصاري درباره شيخ ابوالحسن خرقاني نقل كرده: «من از خرقاني الحمدلله شنيدم كه مي‌خواند [يعني سوره حمد را مي‌خواند] كه وي امي بود، الحمد نمي‌دانست گفت، و وي سيد و غوث روزگار بود.»

البته فقط با نوشتجات و تحريرات آنهاست كه به وجود و شخصيت اين بزرگان پي مي‌بريم.

بنابراين معناي اعم كتاب اگر هم شامل كتب انفسي و تكويني باشد، نمي‌تواند چيزي از ارزش كتاب‌هاي منتشره بكاهد. فرهنگ و تمدن انساني از ديرباز نشان داده كه كتاب به هر شكل كه باشد (كتيبه، سنگ نوشته، پاپيروس، استخوان، كاغذ و...) همواره جايگاه ارزنده خود را حفظ نموده است.

در دوران گذشته نيز گستردگي معنوي اين واژه و اطلاق آن بر كتب انفسي و عقلي و تكويني وجود داشته، اما با اين حال بشر هيچ‌گاه نسبت به كتاب به معناي تحريري آن بي‌رغبت و غافل نبود. و اديان الهي نيز در قالب اسفار، صحف، مزامير و كتب، به كتاب اهميت داده و آن را ترويج نموده‌اند.

چنانكه در قرآن كريم كلمه كتاب 71 بار به كار رفته است و سوره‌اي با عنوان «قلم» نازل گشته و در آن خداوند به قلم و آنچه مي‌نويسد سوگند خورده است.

در واقع عالمان وارسته و عارفان برجسته همواره با اين دو نوع تلقي و برداشت از معناي كتاب: (تحريري و نفساني) مواجه بوده‌اند، اما باز هم كتاب تحريري را فراموش نكرده و با شعر يا نثر خود آثار گرانسنگي براي آيندگان خلق نموده‌اند.


بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
تاريخ : چهارشنبه سوم فروردین 1390 | نویسنده : مهسا

سلام به همه دوستای عزیزم و نرجسی های گل

فرارسیدن سال 1390 هجری شمسی رو به همگی تبریک می گم

سالی سرشار از سلامتی رو براتون آرزومندم




تاريخ : دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 | نویسنده : مهسا


شیخ مصلح‌الدین مشرف بن عبدالله مشهور به سعدی شیرازی در حدود سال‌های 571 تا 606 هجری قمری به دنیا آمد و در حدود سال‌های 690 تا 695 درگذشته است. درباره نام و نام پدر شاعر و همچنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.

سعدی در شیراز پا به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش درگذشت. پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.

وی در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می‌آمد در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد. سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.

او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می‌پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می‌افزود.

سعدی در روزگار سلطنت اتابک ابوبکر بن سعد به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.  برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.

در پی از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت. در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.

سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمین‌های دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می‌کرد. از پادشاهان حکایت‌ها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می‌گذراند.

سفاکی و سخاوتشان را نیک می‌شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می‌بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می‌شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می‌زد.

سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگ‌های مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه‌ای معنوی نیز به شمار می‌آمد.

ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه‌ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می‌گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.

شاید یکی از مهم‌ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.

از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.

آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.



تاريخ : پنجشنبه سی ام دی 1389 | نویسنده : مهسا


دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 | نویسنده : مهسا


اصول ملامتي‌گری حافظ:

 1- تن به ملامت سپردن و از بدگویی اهل ظاهر نهراسیدن و نرنجیدن:

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

.

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار

هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت، رفت

.

عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت

با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست

.

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

.

گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم

و الله ما رأینا حبا بلا ملامه

.

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم

.

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست

.

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

شیوه رندی و مستی نرود از پیشم

 

2- پرهیز از جاه و صلاح و مصلحت اندیشی و بی اعتنایی به نام و ننگ:

 

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

عاشق دردی‌کش اندر بند مال و جاه نیست

.

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر

نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش

.

عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت

هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش

.

عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده

به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست

.

صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتیم

به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

.

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

.

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

.

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

.

شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

زدیم بر صف رندان و هرچه باداباد

.

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن

شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

.

ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم

با ما منشین و گرنه بد نام شوی

.

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

.

بيا ساقي آن...

 

به من ده که بدنام خواهم شدن

خراب می و جام خواهم شدن

.

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

.

گرچه بدنامیست نزد عاقلان

ما نمیخواهیم ننگ نام را

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 | نویسنده : مهسا


آلبرت انيشتين

دانشمند آلماني (1879- 1955)

«آلبرت انيشتين» در چهاردهم مارس 1879 در شهر «اولم» واقع در ناحيه «ورتمبرگ» آلمان متولد شد. وقتي كه آلبرت يك ساله بود، خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديدند. پدر آلبرت، هرمان انيشتين، كارخانه كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود، از آن بهره برداري مي كرد. وي از لحاظ عقايد سياسي با حكومت پروسي ها مخالفت داشت، اما امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدر اعظم آن « بيسمارك » و ژنرال « مولتكه » و امپراتور پير يعني « ويلهم اول» را مورد تجليل قرار مي داد. مادر انيشتين كه پائولين كوخ نام داشت، بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و از احساسات هنرمندانه اي برخوردار بود.
آلبرت كوچولو به هيچ عنوان كودك اعجوبه اي نبود و حتي مدت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن را بياموزد؛ بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن كرد، ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي كودكان را دوست نداشت. تحصيلات ابتدائي خود را طبق تعاليم كاتوليك گذراند و از آن لذت فراوان برد و حتي در دروسي  كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت، چنان قوي شد كه توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوالهاي معلم جواب دهند، به آنها كمك كند. انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه « لوئيت پول» وارد شد.
 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
تاريخ : دوشنبه دهم آبان 1389 | نویسنده : مهسا

سلام به همگی.

يكي از دغدغه هاي جامعه انساني در طول تاريخ، به ويژه در قرون اخير مسئله مربوط به

امراض جسماني و رواني و روحي، طرز برخورد و درمان آن بوده و مي باشد. در ادوار

گذشته بيشتر مرگ وميرها به خاطر

1- بيماريهاي ميكروبي

2- عدم بهداشت جسماني

و 3- حوادث طبيعي بوده است،

اما امروزه آمار هاي موجود بيانگر اين است كه نيمي از مرگ وميرها ناشي از رفتارها

و روش هاي غلط زندگي و پرخطر مي باشد. شيوه زندگي امروزه افراد جوامع زمينه

مساعد براي بروز رفتارها و روش هاي پرخطر و بروز بيماريهاي جسماني و رواني از

قبيل مصرف دخانيات، تصادفات رانندگي، اعتياد، استفاده از غذاهاي نامناسب،

رعايت نكردن بهداشت، هيپاتيت،ايدز،مواد شيميايي و غيره مي باشد. به علت

اين مسائل و مشكلات پزشكان،روانشناسان،جامعه شناسان و متخصصان امر و

حتي علماي مذهبي تلاش كرده اند تا براي علاج امراض جسماني و رواني و

رفتارهاي پر خطر موجود در زمانهاي مختلف راههاي درمان و كاهش اين مسائل

بيابند، اما به علل 1- پيچيده بودن سيستم جسماني و رواني انسان 2- زياد بودن

امراض جسماني و رواني 3- بالا بودن هزينه درمان 4- كافي نبودن امكانات پزشكي

و روانپزشكي براي از بين بردن و علاج بيماريهاي جسماني و رواني و از همه مهمتر

4- رسيدن به اين واقعيت كه هيچ كس در برابر امراض جسماني و رواني مصنونيت ن

دارد، موجب گرديد كه متخصصان امر از قرن 19 به بعد تلاش كنند تا راههاي جديدي

براي درمان امراض مزبور ارائه دهند تا با هزينه و وقت كمتر حداكثر كارايي و بازده را

داشته باشد. در اوايل سالهاي 1900فردي بنام"كليفرد بيرز" مسئله بهداشت رواني

با شعار معروف" پيشگيري مقدم بر درمان است" مطرح كرد. بيرز معتقد بود كه بايد

در محيط اجتماعي افراد شرايطي را بوجود بياوريم كه افراد احساس آرامش رواني

بكنند تا مبتلا به بيماريهاي رواني نشوند و راههايي را بيابيم كه عوامل ريسك

رفتاري( رفتارهاي پرخطر) را به حداقل برساند. بهداشت رواني و عوامل موثر بر آن

: بهداشت رواني با هدف پيشگيري افراد اجتماع به امراض جسماني و رواني تلاش

مي كند با به وجود آوردن فضاي مطلوب انساني، عوامل و زمينه هاي بروز و پيدايش

امراض جسماني و رواني را تا حد امكان كنترل و كم نمايد و زمينه مناسب براي رشد

جسماني،رواني انسان و ارضاي نيازهاي اساسي او فراهم كند. در رابطه با بهداشت

رواني تعريف متعدديوجود دارد(حسيني- 1378) در مورد بهداشت مي گويد:"

بهداشت رواني عبارت است از ارشاد، راهنمايي، آشنا ساختن مردم به اصول

روابط صحيح انساني و برحذر داشتن آنها از خطراتي كه بهداشت رواني آنها

تهديد مي كند." بهداشت جسماني،رواني افراد تحت تاثير عاملهاي

1- خانواده2- مدرسه3- همسالان و 4- اجتماعات انساني مي باشد كه در ميان

اين سلسله عوامل خانواده به عنوان نهاد اوليه و مدرسه به عنوان نهاد ثانويه

در تامين بهداشت رواني افراد جامعه از اهميت خاص برخوردارند. متخصصان

روانشناسي در مورد پيشگيري كه اساس و پايه بهداشت رواني را تشكيل مي دهد

داراي دو ديدگاه

1- ديدگاه موقعيت مدار و 2- ديدگاه فرد مدار مي باشند.

1- ديدگاه موقعيت مدار: متخصصان اين ديدگاه به كاهش علل محيطي و موقعيتي براي پيشگيري از امراض

جسماني و رواني معتقدند و در پي تغيير و تمييز كردن محيط هستند و

2- ديدگاه فرد مدار: متخصصان در اين ديدگاه بيشتر بر توانايي فرد و آموزش فرد براي پيشگيري

و مقابله با شرايطي كه امكان دارد به رفتارهاي ناسازگار بيماريهاي جسماني و رواني منجر


بقیه در ادامه مطلب




ادامه مطلب...

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت